آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - پژوهشگونه اى درباره مصحف فاطمه - مهدوى راد محمدعلى
پژوهشگونه اى درباره مصحف فاطمه
مهدوى راد محمدعلى
پيش تر به مجموعه اى با اين عنوان اشاره كرده بوديم١, و گفتيم كه براساس تأمّل در احاديث و گزارش هايى مرتبط با اين مجموعه, مى توان (مصحف فاطمه(س)) را به گونه اى, از مكتوبات على(ع) به شمار آورد. اكنون اندكى اين موضوع را به تفصيل, به بحث مى گذاريم و چگونگى آن را در حد مجال و توان وامى گوييم:
عنوان يادشده در منابع و روايات بسيارى آمده است, كه دست كم برخى از روايات آن داراى اسانيد صحيح و استوارى هستند. از اين رو در اصل وجود آن هيچ گونه ترديدى نيست. در آغاز بحث برخى از آن نقل ها را مى آوريم:
محمد بن يحيى, عن أحمد بن محمد, عن ابن محبوب, عن ابن رتاب, عن ابى عبيدة قال: سأل أباعبدالله(ع) بعض أصحابنا عن الجفر فقال هو جلد ثور مملوء علماً, قال له: فالجامعه؟ قال: تلك صحيفة طولها سبعون ذراعاً فى عرض الأديم مثل فخد الفالج, فيها كل ما يحتاج الناس اليه, وليس من قضية الا وهى فيها, حتى ارش الخدش. قال: فمحصف فاطمه؟! قال فسكت طويلاً ثم قال: انّكم لتبحثون عما تريدون و عما لاتريدون ان فاطمه مكثت بعد رسول الله(ص) خمسه و سبعين يوماً وكانَ دخلها حزن شديد على أبيها وكان جبرئيل(ع) يأتيها فيحسن عزائها على أبيها, و يطيّب نفسها, ويخبرها عن أبيها ومكانه ويخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها, وكان على(ع) يكتب ذلك, فهذا مصحف فاطمه٢.
ابوعبيده گويد: يكى از شيعيان از حضرت صادق(ع) درباره (جفر) پرسيد. امام(ع) فرمود: (جفر) پوست گاوى است پر از علم. گفت جامعه چيست؟ فرمود: طومارى است به درازاى هفتاد ذراع و عرض يك پوست; مانند ران شتر فربه كه تمام نيازمندى هاى مردم در آن است. همه قضايا حتى (جريمه خراش) در آن هست. گفت: مصحف فاطمه چيست؟ امام(ع) مدتى طولانى سكوت كرد, آن گاه فرمود: شما از آنچه مى خواهيد و نمى خواهيد, جستجو مى كنيد. فاطمه(س) پس از پيامبر(ص) هفتادوپنج روز در دنيا بود و از فراق پدر اندوه بسيارى داشت. جبرئيل مى آمد و او را در مرگ پدر تسلّى مى داد و او را خوشدل مى ساخت. از احوال پدر و جايگاهش سخن مى گفت و سرگذشت فرزندانش را پس از وى گزارش مى كرد. و على(ع) اين ها را مى نوشت, آن نوشته ها (مصحف فاطمه(ع)) است.
نگاهى به سند حديث
علامه مجلسى, حديث بالا را با عنوان (صحيح) ياد كرده است.٣ نگاهى گذرا به سند آن نشانگر استوارى اين داورى درباره سند حديث است.
١. محمد بن يحيى كه لقبش (عطار) است, (ثقه) است. نجاشى از او با عنوان هاى (ثقه, عين, كثيرالحديث) ياد كرده است.٤
٢. احمد بن محمد, كه احمد بن محمد بن عيسى است, و از (ثقات).٥
٣. ابن محبوب, كه يا (حسن ابن محبوب) است و يا محمد بن على بن محبوب و هردو از (ثقات) هستند.٦
٤. ابن رئاب; كه على بن رئاب است كه شيخ طوسى درباره وى گفته است: (…هو ثقة, جليل القدر).٨
٥. ابوعبيده, كه زياد بن عيسى, ابوعبيدة الخدّاء است.٩
بدين سان روشن است كه اين حديث از جمله احاديث (صحاح) است و راويان آن يكسر از ثقات و چهره هاى والاى راويانِ شيعى.
اين روايت نشانگر اين است كه جبرئيل محتوا (مصحف) را پس از رحلت پيامبر(ص) براى تسلى دلِ پاكِ فاطمه اطهر(س) املا كرده و على(ع) آن را نوشته است; و به اجمال اشاره شده است كه (مصحف) از جمله مشتمل بوده است بر جريان هايى كه در ميان فرزندان آن حضرت و درباره آن ها رخ خواهد نمود. روايات هم مضمون با اين حديث با اندكى كاستى و يا افزونى, فراوان است و از اين روى داورى ها درباره آن گونه گون. اكنون يكى ديگر از نقل ها را بياوريم:
عن الحسين بن أبى العلاء قال: سمعت اباعبدالله(ع) يقول ان عندى الجفر الأبيض, قال: قلت فايّ شى فيه؟ قال(ع): زبور داود و توراة موسى و انجميل عيسى و صحف ابراهيم والحلال والحرام ومصحف فاطمه ما أزعم أن فيه قرآناً. و فيه مايحتاج الناس الينا ولانحتاج الى احد حتى فيه الجلده ونصف الجلده وربع الجلده وأرش الخدش….١٠
حسين بن ابى العلاء گفت: شنيدم امام صادق(ع) فرمود: همانا (جفر سفيد) نزد من است. گفتم در آن چيست؟ فرمود: زبور داود و تورات موسى و انجيل عيسى و صحف ابراهيم و حلال و حرام و مصحف فاطمه. بر اين باور نيستم كه در مصحف چيزى از قرآن باشد. در آن [جفر سفيد] است آنچه مردم به ما نيازمندند ـ و ما به كسى نيازمند نيستيم ـ حتى مجازات يك تازيانه و نصف تازيانه و يك چهارم تازيانه و جريمه خراش.
اين روايت ها و همگنان آنها, پيش از هرچيز نشانگر عظمت, جلالت و بى بديلى شخصيت حضرت زهرا است. البته شخصيت والا, و جايگاه بلند (صديقه طاهره) در آموزه هاى كتاب و سنت, بارهاى بار گزارش شده است و نصوصِ نشانگر (مكانت بى بديل) آن بزرگوار, فراوان تر و روشن تر از آن است كه نيازى به يادآورى و تذكار داشته باشد. با اين همه از سخن ارجمند امام خمينى(ره) درباره شخصيت حضرت زهرا(س) كه با روايات (مصحف) نيز مرتبط است, نمى توان گذشت:
مسئله آمدن جبرئيل براى كسى, يك مسئله ساده نيست.خيال نشود كه جبرئيل براى هركسى مى آيد و امكان دارد بيايد. اين يك تناسب لازم است بين روح آن كسى كه جبرئيل مى خواهد بيايد و مقام جبرئيل كه روح اعظم است… و اين تناسب بين جبرئيل كه روح اعظم است و انبيا درجه اول بوده است ,مثل رسول خدا و موسى و عيسى و ابراهيم و امثال اين ها. بين همه كس نبوده است. بعد از اين هم بين كسى ديگر نشده است, حتى درباره ائمه هم من نديده ام كه وارد شده باشد.
اين طور كه جبرئيل به آن ها نازل شده باشد, فقط اين است كه براى حضرت زهرا(س) است كه من ديده ام كه جبرئيل به طور مكرر در اين هفتاد و پنج روز وارد مى شده و مسائل آتيه اى كه بر ذريّه او مى گذشته است اين مسائل را مى گفته است و حضرت امير هم ثبت مى كرده است… در هر صورت من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلى كه براى حضرت زهرا ذكر كرده اند ـ با اين كه آن ها هم فضايل بزرگى است ـ اين فضيلت را من بالاتر از همه مى دانم كه براى غير انبيا(ع), آن هم نه همه انبيا, براى طبقه بالاى انبيا(ع) و بعضى از اوليايى كه در رتبه آن ها هست, براى كسى ديگر حاصل نشده. و با اين تعبيرى كه مراوده داشته است جبرئيل در اين هفتاد و چند روز, براى هيچ كس تاكنون واقع نشده و اين از فضايلى است كه از مختصات حضرت صديقه(س) است.١١
كلام بلند امام(ره) افزون بر جريان (مصحف) و چگونگى آن اشارتى دارند به يكى ديگر از فضايل و مناقب فاطمه اطهر(س) كه چون پيوند تنگاتنگ با بحث ما دارد, در پايان بحث از مصحف بدان اشاره اى خواهيم كرد.
مصحف فاطمه و مباحث مرتبط با آن
اكنون سخن را درباره مصحف فاطمه(س) آغاز مى كنيم با يادآورى اين نكته كه درباره مصحف بايد مسائل زير روشن شود:
١. چگونگى و چيستى آن;
٢. املاكننده آن;
٣. نويسنده آن;
٤. سرنوشت آن;
٥. اندازه و حجم آن.
واژه (مصحف) در ادب عربى
قبل از هر چيز بر اين نكته تأكيد كنيم كه عنوان (مصحف) هرگز نبايد اين پندار را به وجود بياورد كه اين عنوان, عنوانى است همسوى با آنچه در آن روزگاران بوده است; مانند مصحف عبدالله بن مسعود, مصحف عايشه, مصحف ابى بن كعب و… و مآلاً كسى بر پايه برخى نقل ها ـ كه پس از اين خواهيم آورد ـ درباره آن بر طبل اتهام كهنه و بى اساس عليه شيعه بكوبد, كه شيعه با باور به (مصحف فاطمه) به تحريف قرآن باور داشته و چنين مى پندارد كه بخشى از قرآن از ميان رفته است.
بارى, بر اين نكته تأكيد مى كنيم كه نه به لحاظ لغت و نه اصطلاح عالمان و مفسران (مصحف) عَلَم براى (قرآن كريم) نبوده است. اين واژه به (قرآن) نيز اطلاق مى شده است; به ويژه در روزگارانى واپسين تر از صدر اسلام. (مصحف) براساس گزارش لغويان, مجموعه اى از نگاشته هاى قرار گرفته در ميان دو (لتِ) جلد كتاب(=مابين الدفتين) را گويند. از كهن ترين فرهنگ لغوى بياوريم:
وسمى المصحف, مصحفاً لانّه اصحف. أى جعل جامعاً للصحف المكتوبه بين الدّفتين.١٢
كاربرد آن در روايات نيز نشانگر معناى لغوى آن است. اگر به قرآن هم (مصحف) گفته شده با عنايت به اين جهت بوده است. بنگريد:
عن النبى(ص): مَن قرأ القرآن فى المصحف كانت له ألفا حسنه ومَن قرأه فى غير المصحف ـ فأظنّه قال ـ كألف حسنه.١٣
آن كه قرآن را در (مصحف) قرائت كند, دو هزار (حسنه) از آنِ او خواهد بود و آن كه در غير (مصحف) بخواند ـ به گمانم گفت ـ هزار (حسنه).
بر همين پايه بوده است كه هر مجموعه اى با ويژگى ياد شده را ـ يعنى قرار گرفتن در ميان دو لتِ جلد را ـ مصحف مى گفتند. به اين نص تاريخى بنگريد:
عن أبى اسحاق الفزارى قال سألت الأوزاعى قلت: مصحف من مصاحف الروم أصبناه فى بلاده أو غيرهم١٤؟!…
اوزاعى به سال ٨٨ هجرى ديده به جهان گشوده و به سال ١٥٧ هجرى زندگى را بدرود گفته است.١٥ بدين سان اين نص تاريخى نشانگر آن است كه در قرن اول, اين واژه مفهومى عام داشته است و به هر مجموعه يا ويژگى ياد شده اطلاق مى شده است. از ابوسعيد خُدرى خواستند تا (حديث) املا كند, ننوشت و گفت:
لانكتبكم شيئاً أتجعلونه مصاحف تقرؤنها, وقد كان فيكم يحدثنا فنحفظ عنه, فاحفظو عنا كما حفظنا نحن عن نيتكم.١٦
چيزى نمى نويسيم آيا مى خواهيد قرآن را چونان (مصاحفى) قرار دهيد كه مى خوانيد؟! در ميان شما كسانى بودند كه براى ما حديث مى گفتند و ما حفظ مى كرديم, شما نيز بدان گونه كه ما حفظ مى كرديم, حفظ كنيد.
روشن است كه مراد ابوسعيد از واژه (مصاحف) كتاب و كتاب ها است و نه قرآن. و چنين است كاربرد اين واژه در بيان و بنان پيشينيان از عالمان. به مثل جاحظ بر پايه تقسيمى كه در تدوين كتابش روا داشته بود, مى نويسد:
تم المصحف الاوّل, ويتلوه المصحف الثانى من كتاب الحيوان و…١٧
آقاى ناصرالدين الأسد در كتاب ارجمندش (مصادر الشعر الجاهلى) نوشته است:
وكانوا كذلك يطلقون على الكتاب المجموع لفظ المصحف ويقصدون به مطلق الكتاب لا القرآن وحده…١٨
بدين گونه آنان بر (كتاب جمع شده) لفظ مصحف را اطلاق مى كردند و از آن, كتاب را مراد مى كردند; مطلقا و نه قرآن را فقط.
بدين سان اگر كسى چون آقاى قصيمى به محض اين كه عنوان (مصحف) را بنگرد و در وصف آن بخواند كه چندين برابر قرآن بوده است ـ كه پس از اين خواهيم آورد ـ و چنان بپندارد كه شيعه با توجه به آن به تحريف قرآن باور دارد, بى گمان يا از سر جهل است و يا غرض آميخته به مرض.١٩
نگارنده مصحف
گفتيم كه ابتدا بايد از نگارنده آن, سخن گوييم, تا روشن شود كه نگارنده آن مجموعه كيست. در حديثى كه پيشتر آورديم, به صراحت آمده بود:
وكان على(ع) يكتب ذلك…٢٠
اين مضمون در روايات مختلف و با عبارت هاى گونه گون آمده است. امام صادق(ع) ضمن پاسخ از چگونگى (مصحف) فرموده اند:
فجعل اميرالمؤمنين يكتب كلّما سمع حتى أثبت من ذلك مصحفاً.٢١
در روايت ديگرى آمده است:
وخطّه على(ع) بيده.٢٢
بدين سان تمام روايت هايى كه به گونه اى از (مصحف) ياد كرده اند, در اين كه (كتابت) آن را اميرالمؤمنين به عهده داشته اند, هم داستانند. در برابر اين همه يك نقل كه فقط ابن رستم طبرى آن را گزارش كرده است, نشانگر آن است كه (مصحف فاطمه(س)) را ملائكه به گونه اى مكتوب براى حضرت زهرا(س) آورده اند; بدين سان املا نشده است تا آن را مولا نگاشته باشد. در بخشى از آن آمده است:
چون خداوند نزول آن را براى حضرت زهرا(س) اراده فرمود, جبرئيل, ميكائيل و اسرافيل را دستور داد كه (مصحف) را برگيرند. بدين سان آنان در شب جمعه اى ـ ثلث دوم از شب ـ فرود آمدند; در حالى كه آن حضرت مشغول تهجّد بودند; پس از فراغت آن بزرگوار از تهجد, سلام كردند و مصحف را در حجره نهادند٢٣…
چنان كه روشن است, عبارت (… ووضعوا المصحف فى حجرها…) نشانگر آن است كه خود كتاب نازل شده است نه محتواى آن, كه به روشنى در تعارض با مضمون رواياتى است كه پيش تر آورديم. اكنون براى حل تعارض, يا بايد در مضمون اين روايت تصرف كرده ,توجيه كنيم كه (نهادن مصحف در حجره) به همان معناى املا است تا با كتابت حضرت در تعارض نباشد. اما روشن است كه توجيهى است ناموجّه و آميخته به تكلّف. دو ديگر اين كه اين روايت را يكسر طرد كنيم و با توجه به سند روايت, آن را از حجيت بيندازيم. چرا كه در سند روايت جعفر بن محمد بن مالك فزارى وجود دارد كه به (فساد در مذهب)٢٤, (وضع حديث), (روايت از مجهولان), (دروغگويى٢٥) و (غلوّ) متهم است, و به گفته ابن غضائرى:
تمام عيب هاى ضعفا در او فراهم آمده است.٢٦
چنين است كه نقد و ردّ اين روايت و روى برتافتن از آن سزاوارتر است;٢٧ بنابراين روايات ديگر بر حجيت خود باقى مى مانند و در پاسخ به اين پرسش كه نگارنده (مصحف) كيست, بدون هيچ ترديدى بايد گفت (على(ع)).
املاكننده مصحف
متنى كه پيش تر آورديم نشانگر اين بود كه محتوى (مصحف) را جبرئيل املا كرده و على(ع) نوشته است. اين موضوع در روايات مختلفى كه در اين زمينه آمده است يكسان نيست. اكنون آنچه را در مجموع نقل ها يافته ايم, مى آوريم تا بنگريم چگونه مى شود بين محتواى گونه گون روايات جمع كرد.
١. خداوند تبارك و تعالى
در برخى روايات به صراحت آمده است كه املاكننده خداوند است. در روايتى كه ابوبصير از حضرت صادق(ع) نقل كرده, آمده است:
…انّما هى هو شىء املاه الله…٢٨
٢. مَلَك
در برخى روايت ها از مَلَكى به عنوان املاكننده سخن رفته است. در روايتى كه حماد بن عثمان از امام صادق(ع) نقل مى كند, آمده است:
… فأرسل الله اليها ملكاً يسلّى غمّها ويحدّثها فسكت ذلك الى اميرالمؤمنين(ع) فقال: اذا احسست بذلك وسمعت الصوت قولى لى فأعلمته بذلك, فجعل اميرالمؤمنين(ع) يكتب كلما سمع حتى أسمع أثبت من ذلك مصحفاً.٢٩
اين روايت به صراحت نشانگر اين است كه على(ع) به هنگام املاى (مَلَك), محتواى صحيفه را در آن جمع بوده, خود مى شنيده و مى نگاشته است.
٣. جبرئيل
در رواياتى نيز از جبرئيل به عنوان املاكننده (مصحف) ياد شده است. ٣٠در روايت ابوعبيده از امام صادق(ع) كه عالمان آن را روايات (صحيح) تلقى كرده اند, آمده است:
وكانَ جبرئيل يأتيها فيحس عزائها على أبيها, ويطيب نفسها ويخبرها عن أبيها ومكانه, ويخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها وكانَ على(ع) يكتب ذلك, فهذا مصحف فاطمه.٣١
اين روايت به صراحت املاكننده را جبرئيل تلقى مى كند. در روايت ديگرى آمده است كه عمر بن يزيد مى گويد به امام صادق(ع) گفتم:
الذى أملى جبرئيل على(ع) أقرآن؟!
قال: لا.٣٢
٤. رسول الله(ص)
در منابع و رواياتى از رسول الله(ص) به عنوان املاكننده اين مجموعه ياد شده است. برخى از اين نقل ها بدين قرارند: از حضرت صادق(ع) نقل شده است كه فرمودند:
وعندنا مصحف فاطمه, اما والله ما فيه حرف من القرآن ولكنه املاء رسول الله و خطّ على(ع).٣٣
و نيز از آن بزرگوار نقل شده است كه فرمود:
وعندنا والله مصحف فاطمه مافيه آيه من كتاب الله وانه لأملاء رسول الله(ص) وخطه على بيده.٣٤
روايت ديگرى را نيز برخى از عالمان ضمن روايات (مصحف) آورده اند كه تصريح به املاى (رسول الله(ص)) دارد, اما گويا آن روايت با اين (مصحف) پيوندى ندارد. متن روايت چنين است:
… و انّ عندنا كتاباً املاء رسول الله(ص) و خطّ على, صحيفه فيها كل حلال وحرام وانكم لتأتونا بالأمر فتعرف اذا أخذتم به, وتعرف اذا تركتموه.٣٥
به روشنى اين گونه نقل ها نشانگر آن است كه (رسول الله(ص)) املا فرموده اند و مولا اميرالمؤمنين(ع) نگاشته اند.
اكنون بنگريم با عناوين چهارگانه چه بايد كرد: آيا مى توان به گونه اى اين (تعارض نمايى) را حل كرد يا نه؟ روشن است كه بين عناوين سه گانه اول تعارضى نيست. خداوند (مصحف) را به وسيله و يا به تعبير ديگر به واسطه ملكى كه همان جبرئيل باشد, املا كرده است. اما روشن است كه پذيرش اين كه املاكننده جبرئيل بوده است, با باور به اين كه املاكننده پيامبر(ص) بوده است, در تعارض آشكار است. اكنون بنگريم كه چسان مى شود اين تعارض را حل كرد. نكته اى را كه قبل از حل تعارض مى بايد بدان توجه داشت ـ و در موضوع بحث مهم است ـ اين است كه از رواياتى كه نشانگر اين است كه املاكننده جبرئيل بوده; به سادگى نمى توان از آنها دست برداشت; چرا كه از يكسوى در ميان آن ها روايت (صحيح السند) وجود دارد ـ چنان كه پيش تر آورديم ـ و از سوى ديگر به صراحت روايات آمده است كه اين املا و نگارش و تدوين پس از پيامبر(ص) و در آن مدت كوتاه حيات فاطمه اطهر(س) بوده است; پس توجيه اين كه جبرئيل محتوى مصحف را به پيامبر(ص) املا كرده و آن گاه آن حضرت براى فاطمه(س) واخوانده, توجيهى ناموجه است.
احتمالات گوناگون در حل تعارض
١. كتابى با محتواى گوناگون
ممكن است چنان پنداشته شود كه (مصحف) فاطمه, كتابى بوده است با محتوايى گوناگون كه بخشى از آن معارفى بوده است به املاى پيامبر(ص) و بخش ديگر به املاى جبرئيل. اين احتمال گرچه دور نمى نمايد, جز اين كه با تعابير به كار گرفته شده در روايات, سازگارى ندارد. ظاهر روايات نشانگر اين است كه مصحف يكسر املاى يك نفر بوده است. نمونه هايى را بنگريد:
… وكانَ جبرئيل يأتيها… و يخبرها عن أبيها و… فهذا مصحف فاطمه.٣٦
فأرسل اليها ملكاً يسلى عنها غمها ويحدثها… فجعل [اى على] يكتب كل ما سمع حتى أثبت من ذلك مصحفاً…٣٧
كاملاً روشن است كه هر دو نقل ـ كه همگون هايى نيز دارند ـ نشانگر آن است كه جبرئيل (=ملك) آن را يكسر املا كرده است; بدين سان تفكيك آن به دو بخش و دو املاكننده, خلاف ظاهر روايات است.
٢. دو گونه مصحف
علامه سيد محسن امين عاملى بر اين باور رفته اند كه حضرت را دو مصحف بوده است. يكى به املا پيامبر(ص) و ديگرى به املاى جبرئيل (=ملك).٣٨ سيد امين(ره) كه اين احتمال را (اولى) مى دانند, هيچ قرينه اى بر (اولويت) ذكر نمى كنند. اما توان گفت كه احتمال سيد امين را مى شود با توجه به اين نكته كه فاطمه(س) را يك و يا ـ دقيق تر ـ دو كتاب ديگر بوده است, تقويت كرد. يكى از آنچه را ياد شد, حضرت صادق(ع) در ضمن سخن درباره تعيين وزن (درهم) كه مورد اختلاف بوده, ياد كرده است. آن حضرت در جواب پرسش حاكم مدينه و سؤال عبدالله بن حسن به گونه اى برخلاف آنچه مشهور بوده پاسخ گفته و چگونگى و چرايى آن پاسخ را مستند كرده است به (كتاب فاطمه).٣٩ در نقل ديگرى نيز امام(ع) از (كتاب فاطمه) ياد كرده است.٤٠ به ويژه آن كه (مصحف) فاطمه(ع) چنان كه خواهد آمد, مشتمل بر احكام و تشريع نيست. و اين حقيقت به گونه اى مؤيد اين است كه آنچه را پيامبر(ص) بر فاطمه(ع) املا كرده است, غير از مصحف مورد گفتگو است ;اما اين احتمال ضعيف خواهد شد اگر بر اين نكته توجه كنيم كه در روايات از دو گونه (مصحف) سخن نرفته است, از دو مجموعه مكتوب يا بيش تر سخن رفته است و آنچه در روايات درباره (املا)ى مصحف سخن رفته, يك نوع است بدون دوگونگى.
٣. مراد از رسول اللّه جبرئيل است
اين احتمال گويا پذيرفتنى ترين باشد. به ويژه اگر بدين نكته توجه كنيم كه در ضمن روايتى از محمد بن مسلم از امام صادق(ع) آمده است:
وخلّفت فاطمه مصحفاً ما هو قرآن, ولكنه كلام من كلام الله أنزل عليها املاء رسول الله و خطّ على(ع).٤١
ظاهر روايت (تنافى) را مى نماياند; چرا كه جمله اى از آن مى گويد: (كلام من كلام الله انزل عليها). اين جمله نشانگر آن است كه (نزول آنچه بوده براى حضرت زهرا(س) بدون واسطه بوده است) و اما جمله اى ديگر كه مى گويد: (املاء رسول الله(ص)), نمايانگر اين است كه املاكننده رسول الله(ص) است و روشن است كه اگر مراد از رسول الله(ص), پيامبر(ص) باشد, اين دو جمله با هم در تنافى خواهند بود; چرا كه اگر مراد از (رسول الله) پيامبر(ص) باشد و املاكننده هم آن بزرگوار باشد, ديگر تعبير به (أنزل عليها) استوار نخواهد بود. بدين سان توان گفت كه مراد از (رسول الله) جبرئيل است و چون چنين شود, تنافى از آن دو جمله نيز رخت برخواهد بست. بنابراين معناى كلام حضرت صادق(ع) اين است كه:
فاطمه(س) مصحفى بر جاى نهاده است كه قرآن نيست. اما كلام خداوند است كه بر آن بزرگوار نازل شده و جبرئيل آن را املا كرده و على(ع) نوشته است.
احتمال علامه مجلسى را با توجه به آنچه ياد شد, مى توان تقويت كرد. يعنى پذيرفتنى است كه جمله (رسول الله) منصرف است به رسول اكرم(ص) ـ چنان كه سيد امين بر آن تأكيد كرده است ـ اما قرينه گذشته, براى دست برداشتن از اين ظاهر و انصراف بسنده است. افزون بر اين كه تعبير از (ملائكه) به (رسول الله) در ادب كتاب و سنت بسى شايع و رايج است:
الله يصطفى من الملائكه رسلاً ومن الناس ان الله سميع بصير.(حج/٧٥)
(خداوند از فرشتگان رسولانى برمى گزيند, و همچنين از مردم. خداوند شنوا و بيناست.)
الحمدلله فاطر السموات والأرض جاعل الملائكة رسلاً. (فاطر/١)
(سپاس ويژه خداوندى است كه آفريننده آسمان ها و زمين است كه فرشتگان را رسولانى قرار داد…)٤٢
در سوره هود(آيه٨١) آمده است:
يا لوط انّآ رسل ربك لن يصلوا اليك.
(گفتند: اى لوط, ما فرستادگان پروردگار توايم. آن ها هرگز دسترسى به تو پيدا نخواهند كرد.)
ابوبصير از صادقين(ع) نقل مى كند:
لمّا قال جبرئيل (انا رسل ربك) قال له لوط: يا جبرئيل عجّل.٤٣
همين كه جبرئيل گفت: (ما فرستادگان پروردگار توأيم) لوط گفت: هان جبرئيل شتاب كن.
حضرت رضا به نقل از پدران بزرگوارش, و آنان از على(ع) و آن بزرگوار از رسول الله(ص) نقل مى كند كه فرمود:
الملائكه هم رسل الله.٤٤
حضرت باقر(ع) از اميرالمؤمنين(ع) و آن امام همام از رسول الله(ص) نقل مى كند كه فرمود:
يا على انى والله ما احدثك الاّ ماسمعته أذناى, ووعاه قلبى, ونظره بصرى ان لم يكن من الله فمن رسوله يعنى جبرئيل(ع) فاياك يا على أن تضح سرّى.٤٥
هان! اى على! به خداى سوگند هر آنچه براى تو وامى گويم, آن را از خداوند با گوش هايم شنيده و با قلبم دريافته و با چشمانم ديده ام. و اگرنه از خداوند نباشد از رسولش جبرئيل دريافته ام; پس هرگز اسرار و ناپيداهاى مرا فاش نكن.
رواياتى كه در آن ها از ملائكه و يا جبرئيل به رسول الله(ص) تعبير شده باشد بسى فراوان است و آنچه آمد نمونه اى است اندك از بسيار. بدين سان احتمال علامه را استوارتر مى دانيم كه (رسول الله) در روايت جبرئيل باشد; كه بدين صورت هم تعارض از روايات رخت برمى بندد و روايات بسيارى كه نشانگر آن بود كه اين حادثه پس از رسول الله(ص) رخ داده است به قوت خود باقى مى ماند.
محتواى مصحف
روايات بسيارى كه درباره مصحف حضرت فاطمه(س) از امامان(ع) گزارش شده است, به چگونگى محتواى آن نيز اشاراتى روشن و روشنگر دارند. روايات چيزهايى را نفى كرده و حقايق و مسائلى را اثبات كرده اند. يعنى از يكسوى تأكيد كرده اند كه مسائلى و مباحثى در مصحف نيست, و اين همه تأكيد و تصريح شايد نشانگر آن باشد كه در همان روزگاران نيز از واژه (مصحف) نكاتى را مى پنداشتند و يا مى كوشيدند به پندارها بدهند كه ناروا بوده است و امام(ع) با توجه بدان جوّ, بر نفى آن تأكيد كرده اند. از سوى ديگر محتواى آن و چگونگى محتوا را برنمايانده اند. اكنون به آنچه در روايات, ياد شده, نگاهى بيفكنيم:
١. مصحف فاطمه(س) مشتمل بر قرآن نيست
در قريب به اتفاق روايات مرتبط با مصحف, تصريح شده است كه مصحف فاطمه(س) به هيچ روى مشتمل بر قرآن نيست. اين همه تأكيد و تصريح, به پندار ما, به لحاظ همان نكته اى است كه پيش تر آورديم.
در رواياتى كه از حضرت صادق(ع) درباره مصحف نقل شده است, امام(ع) با تعابير مختلف اشتمال آن را بر قرآن, نفى كرده است. در برخى آمده است:
… وعندنا مصحف فاطمه, اما والله ماهو بالقرآن.٤٦
حسين بن ابى العلاء مى گويد كه از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود:
ومصحف فاطمه ما أزعم فيه٤٧ [أنه٤٨] قرآناً
در نقل محمد بن مسلم آمده است كه فرمود:
وخلقت فاطمه مصحفا ما هو قرآن.٤٩
در نقلى ديگر كه آن را حضرت سجاد(ع) از امام صادق(ع) نقل مى كنند, با تأكيد و تصريح فرموده اند:
وعندنا مصحف فاطمه أما ـ والله ـ ما فيه حرف من القرآن.٥٠
و در نقلى ديگر:
ما فيه آية من القرآن.٥١
و از حضرت موسى بن جعفر(ع) نقل كرده اند كه فرموده است:
عندى مصحف فاطمه ليس فيه شيئ من القرآن.٥٢
آنچه آورديم, بخشى از روايات نشانگر نفى اشتمال (مصحف) بر قرآن بود; روايات ديگرى نيز از اين مطلب, به تأكيد و تصريح سخن گفته اند.
اكنون بيفزاييم كه با توجه به آنچه آمد و با دقت در روايات بسيارى كه به صراحت اشتمال (مصحف فاطمه(س)) را بر قرآن نفى كرده اند و در ميان آن ها روايات صحاح نيز كم نيست, اگر روايتى و گزارشى برخلاف آنچه آمده, باشد, بى گمان اعتبارى نخواهد داشت و نبايد بدان وقعى نهاد. مانند اين روايت:
محمد بن سليمان ديلمى از ابوبصير نقل مى كند كه وى از حضرت صادق(ع) گزارش كرده است كه آن بزرگوار آيه (سأل سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع) را بدين گونه تلاوت مى كرده است:
(سأل سائل بعذاب واقع للكافرين بولاية على ليس له دافع.)
ثم قال هكذا هى فى مصحف فاطمه.٥٤
كتابى كه علامه مجلسى روايت را از آن نقل مى كند و از آن به رمز (كنز) ياد مى كند, كتابى است با عنوان (كنز جامع الفوائد) كه علامه آن را گزيده (تأويل الآيات الطاهره) سيد شرف الدين حسينى استرآبادى دانسته است كه مؤلف يا عالمى ديگر و شايد على بن سيف بن منصور آن را گزين كرده باشد.٥٥ نقل مجلسى گويا كوتاه شده ٌروايتى است تقريباً مفصّل كه در كافى به گونه (اضمار) آمده و مشتمل بر اين بخش منقول مجلسى(ره) نيز هست. بخش منقول مجلسى(ره) را شرف الدين استرآبادى در ذيل تأويل آيه ياد شده و به دو نقل كه هردو يك نقل است و نه افزون بر آن آورده است.٥٧در تمام اين نقل ها كه سند تقريباً سياق واحدى دارد, راوى خبر, ابوبصير محمد بن سليمان ديلمى است. او كه گاه به (بصرى) و ديگرگاه به (نصرى) نام بردار شده است,٥٨ براساس اظهارنظر قاطع رجاليان از غاليان مطرود و نااستوارانى است كه سخنش به هيچ روى پذيرفتنى نيست. ابن غضائرى درباره او نوشته است:
ضعيف فى حديثه, مرتفع فى مذهبه لايلتفت اليه.٥٩
نجاشى نوشته است:
ضعيف جداًّ يُعّولُ عليه فى شىء.٦٠
شيخ طوسى(ره) در ضمن اصحاب امام هفتم(ع) از او بدين سان ياد كرده است:
محمد بن سليمان البصرى الديلمى, له كتاب يرمى بالغلو.٦١
تفرشى نيز در كتاب ارجمندش نوشته است:
الديلمى ضعيف جدّا, لايعوّل عليه فى شىء.٦٢
آيةاللّه خويى(ره) پس از گزارش ديدگاه هاى رجاليان, نكاتى را درباره او آورده است; از جمله اين كه:
ان محمد بن سليمان, هذا لايعمل بروايته لتضعيف النجاشى والشيخ المويد بتضعيف ابن الغضائري….٦٣
بدين سان اين روايت يكسر مطرود و مردود است. افزون بر آنچه ياد شد, تعارضِ آن است با روايات بسيار و بعضاً (صحيح السند) كه در اين بحث به تكرار آن روايات آمده است.
گزيده سخن اين كه, (مصحف) فاطمه اطهر(س) به هيچ روى مشتمل بر قرآن نبوده است و هيچ كلمه و حرفى از قرآن در آن وجود نداشته است; و نصوص روايى بسيار, در اين باره چنان روشن است كه هيچ گونه ترديدى را برنمى تابد. اى كاش آن گونه كسان كه فقط با شنيدن اين كلمه, چه و چها كه به شيعه نسبت نداده اند, يكى از اين روايات را مى نگريستند٦٤ و چونان عالم و مفسّر بلندآوازه مصرى, آقاى محمد ابوزهره بر اين حقيقت خستو شده و آن را صريح گزارش مى كردند. نامبرده در ضمن بحث از روايات تحريف و نفى هرگونه تحريف از ساحت قرآن و تصريح و تأكيد بر تحريف ناپذيرى قرآن كريم, بخشى از روايتى از كافى را كه در آن ضمن سخن از چگونگى (جفر) و (جامعه) و (مصحف فاطمه(س)) سخن رفته است, مى نويسد:
ظاهر صريح اين روايت نشانگر آن است كه, آنچه به وسيله جبرئيل بر فاطمه(س) عرضه شده است, هرگز مشتمل بر قرآن نبوده است.٦٥
٢. مصحف فاطمه(س) مشتمل بر احكام نيست
دست كم در يك روايت به صراحت آمده است كه (مصحف) مشتمل بر حلال و حرام نيز نيست.
روايت چنين است:
… فجعل اميرالمؤمنين يكتب كلّما سمع حتى أثبت من ذلك مصحفاً قال: ثم قال: أما انّه ليس فيه شىء من الحلال والحرام ولكن فيه علم مايكون.٦٦
اين حقيقت را از رواياتى كه اشتمال آن را بر قرآن نفى مى كند, نيز توان فهميد. چون قرآن مشتمل بر احكام است و نفى مصحف بر اشتمال به قرآن, ضمناً نفى اشتمال آن بر احكام نيز تواند بود. اكنون ديدگاه برخى از عالمان را بياوريم كه آن را مشتمل بر (حلال و حرام) دانسته و روشن است كه آن بزرگواران در اين روايات و يك روايتِ صريح تأمل نكرده اند. محقق عاليقدر لبنانى هاشم معروف الحسنى در ضمن بحث از عناوينى چون (جفر), (جامعه) و (مصحف فاطمه(ع)) و چگونگى محتوى آن ها نوشته است:
رواياتى كه بدين عناوين پرداخته اند, تصريح كرده اند كه… مصحف فاطمه(ع) مشتمل بوده است بر احكام و….٦٧
و در موردى ديگر ضمن بحث از آنچه ياد شد, نوشته اند:
اما (مصحف فاطمه) مشتمل است بر بيش ترين احكام و اصولى و بنياد آنچه مردم بدان نيازمندند٦٨.
محقق سختكوش و حديث پژوه ,حضرت سيد محمدرضا جلالى حسينى, در ضمن بحث از سيره معصومان(ع) در تدوين حديث از (كتاب فاطمه(ع)) سخن گفته اند و با تكيه بر مصادر, محتواى آن را اجمالاً شناسانده اند و از جمله با تكيه بر روايتى از كافى٦٩ نوشته اند كه (چگونگى زكات نقدين را امام(ع) با تكيه بدان جواب داده اند) و در ادامه بحث نوشته اند كه (كتاب فاطمه) همانى است كه به (مصحف فاطمه) شناخته مى شود.٧٠به پندار ما (كتاب فاطمه(ع)) غير از (مصحف فاطمه(ع)) است; بنابراين در اين سخن دو مسامحه صورت گرفته است:
١. اين كه مصحف فاطمه(ع) همان كتاب فاطمه(ع) نيست.
٢. اين كه مصحف فاطمه(ع) مشتمل بر احكام نيست.
علامه سيد محسن امين عاملى(ره) در ضمن گزارش تفصيلى روايات مرتبط با مصحف, روايتى را نيز مى آورد كه به صراحت اشتمال آن بر (احكام و حلال و حرام) را نفى مى كند.٧١ اما در ادامه بحث (مصحف فاطمه(ع)) را با (كتاب فاطمه) كه از جمله مشتمل بوده است بر (احكام), يكى تلقى مى كند. پس مآلاً مى پذيرد كه مصحف مشتمل بر (احكام و حلال و حرام) بوده است.٧٢ علامه سيد محمدحسين فضل الله نيز ضمن باور به وحدت (كتاب فاطمه) و (مصحف فاطمه) نوشته اند:
ارجح اقوال اين است كه مصحف, مشتمل است بر حلال و حرام و…٧٣
خطيب مشهور, روانشاد سيد محمدكاظم قزوينى نيز در كتاب سودمندش درباره حضرت زهرا(س) ضمن سخن از لقب والاى حضرت يعنى (محدثه) و گزارش روايات مرتبط با (مصحف) نوشته اند:
در فرجام اين بحث مى گوييم: مصحف فاطمه زهرا كتابى بوده است ضخيم و مشتمل بر تمام احكام شرعى و فراگير قانون عقوبات در اسلام و…. ٧٤
شگفتا كه اين داورى با اين عنوان و تفصيل در هيچ روايتى وارد نشده است.
اين داورى از سوى عالمان بيش تر مستند است به روايتى كه كلينى(ره) آن را در كافى آورده است; بدين گونه:
عن الحسين بن ابى العلاء قال: سمعت اباعبدالله يقول (ان عندى الجفر الأبيض, قال: قلت فاى شى فيه؟ قال(ع) زبور داود و توراة موسى و انجيل عيسى و صحف ابراهيم و الحلال والحرام, و مصحف فاطمه, ما أزعم أن فيه قرآناً, وفيه مايحتاج الناس الينا ولانحتاج الى احد حتى فيه الجلده ونصف الجلده وربع الجلده و أرش الخدش٧٥
ظاهر روايت اين است كه امام(ع) فرموده اند: (نزد ما (جفر) است و… و مصحف فاطمه(ع) كه در آن قرآن نيست و در آن آنچه بدان نياز داريم, وجود دارد و ما به كسى نيازى نداريم و در آن حكم تعزير است…)
بر اين اساس (مصحف فاطمه) نيز مشتمل خواهد بود بر احكام و در اين صورت در تنافى خواهد بود با روايتى كه به صراحت اشتمال آن را بر احكام و حلال و حرام تصريح كرده است. اكنون بنگريم اين تنافى را چگونه مى توان رفع كرد. علامه مجلسى نوشته اند:
شايد تمام (ضميرها) در اين روايت يا دو (ضمير) اخير در آن به (جفر) برمى گردد و نه (مصحف) بدين سان از روايات تنافى رفع مى شود.٧٦
علامه سيد جعفر مرتضى بر اين باورند كه جمله (وفيه مايحتاج الناس الينا) به (ما أزعم ان فيه قرآناً) عطف نشده است تا اين كه بيانگر محتواى مصحف باشد, بلكه آن جمله معطوف به (زبور داود و تورات موسى و…) است. يعنى (جفر ابيض) مشتمل است بر زبور داود و تورات موسى و مصحف فاطمه, و در آن [جفر ابيض] حلال و حرام است و آنچه مردمان بدان نياز دارند. وى اين تفسير از روايت را از جمله مستند مى كنند به رواياتى كه محتواى (جفر ابيض) را گزارش كرده اند; از جمله روايتى از عنبسة بن مصعب كه در آن آمده است: جفر مشتمل است بر سلاح رسول الله(ص) و كتاب هايى و مصحف فاطمه.٧٧
آقاى اكرم بركات نيز كه تحقيقى همه سويه درباره (مصحف فاطمه(ع)) و نيز (جفر) انجام داده اند, بدون هيچ ترديدى بر اين باورند كه ضمير در (…وفيه مايحتاج) به (جفر) برمى گردد, نه مصحف و اين نكته را مى كوشند با قرائتى استوار سازند; از جمله:
١. اين كه عين اين مضمون در روايت ديگرى آمده است. در آن روايت سخن از جفر است و اشتمال آن بر ريز و درشت احكام با همان تعابيرى كه در روايت مورد گفتگوى ما آمده است, و آن گاه از (مصحف) سخن رفته است.
٢. ديگر اين كه جفر در بيش ترين كاربرد آن در روايات, ظرفى است بزرگ و از جمله مشتمل بر كتاب (جامعه) كه آن با اين ويژگى ها, يعنى (… فيه مايحتاج اليه الناس… ارش الخد… الجلد و…) مكرر وصف شده است.٧٨
با توجه به آنچه آمد, توان گفت كه روايت (حسين بن علا) به هيچ روى دلالت ندارد كه (مصحف فاطمه(ع)) مشتمل بوده است بر حلال و حرام و احكام شرعى.
برخى از عالمان براى اشتمال (مصحف) بر احكام, به روايت طولانى ديگرى نيز استناد كرده اند,٧٩ كه در آن آمده است كه منصور دوانيقى از فرماندارش در مدينه مى خواهد تا از چگونگى پرداخت زكات اموال براساس هر ٢٠٠ درهم, پنج درهم كه در زمان پيامبر(ص) بوده است و در زمان وى, در هر ٢٠٠ درهم, هفت درهم مقرر شده بود, از مردم مدينه به ويژه از حضرت صادق(ع) و عبدالله بن الحسن بپرسند. حضرت صادق(ع) پاسخ مى دهند. عبدالله بن الحسن چون بر آن جواب آگاهى مى يابد, از امام(ع) سؤال مى كند كه اين پاسخ را از كجا گرفته اى؟ امام(ع) مى فرمايند:
قرأت فى كتاب امك فاطمه…٨٠
برخى از عالمان از اين پاسخ امام(ع) استفاده كرده اند كه مراد از (كتاب فاطمه) مصحف بوده است, پس مصحف ياد شده مشتمل بوده است بر احكام شرعى.
به پندار ما, مراد از (كتاب) در اين روايت (مصحف فاطمه) نيست. يا كتابى است مستقل چنان كه پيش تر احتمال داده ايم و يا اين كه در اين روايت اساساً سخن از فاطمه اطهر(س) نيست و به قرائنى (فاطمه)ى ديگرى مراد است. احتمال اين كه (كتاب فاطمه) مجموعه اى باشد به جز (مصحف) فاطمه; احتمالى است كه علامه مجلسى(ره) آن را آورده است. آن بزرگوار در ضمن شرح اين حديث و طرح اين نكته كه برخى از روايات به صراحت اشتمال مصحف فاطمه(ع) را بر احكام نفى كرده است. نوشته اند:
احتمال دارد مراد فقدان احكام شرعى بالاصاله باشد كه با وجود اخبار و احاديثى كه زمينه استنباط احكام شرعى را داشته باشد, منافات ندارد, دو ديگر اين كه (كتاب فاطمه) مجموعه اى باشد به جز (مصحف فاطمه).٨٢
به پندار ما پذيرش اين روايت احتمال اول را نفى مى كند, چون آنچه در اين روايت است, حكم صريح است و نه مستنبط; حكم بالاصاله است, نه مستخرج از روايات.
احتمال ديگرى كه برخى از فاضلان ياد كرده اند٨٣ و با توجه به قرائنى نزديك به واقع مى نمايد, اين است كه مراد از فاطمه در اين روايت, فاطمه بنت الحسين(ع) مادر عبدالله بن حسن باشد, نه فاطمه زهرا(ع). حضرت صادق(ع) خطاب به عبدالله بن حسن فرمودند: (قرأت فى كتاب امّك…) و نفرمود (كتاب امك فاطمه الزهرا) يا (كتاب جدتك الزهرا…)… چرا كه:
١. ممكن است آن بانوى جليله, كتابى از پدر و يا برادر روايت مى كرده است كه در آن مسائلى از حلال و حرام بوده است و امام(ع) بدان اشاره كرده است.
٢. ديگر آن كه براساس رواياتى امام حسين(ع) پيش از شهادت كتاب (جامعه) را نزد فاطمه, دخترش كه مادر عبدالله بن حسن است, به امانت نهاده بود. امام(ع) به واقع بدان اشاره مى كند, و با اين اشارت از يكسوى جايگاه والاى آن بانوى بزرگوار را مى نماياند و از سوى ديگر شايد به جهات سياسى و فضاى حاكم, نمى خواهد بنياد و جايگاه (جامعه) را بنماياند.
اين احتمال به ويژه با تكيه و تأكيد بر وجه دوم بعيد نمى نمايد. كلينى(ره) دو روايت نقل مى كند كه امام حسين(ع) در آستانه شهادت, نگاشته اى را به فاطمه(ع) سپرد و وى آن را پس از مدتى به امام زين العابدين(ع) مى دهد و چون از آن بزرگوار از چگونگى كتاب سؤال مى كنند, مى فرمايد: (در آن نيازمندى هاى مردمان است; حتى ارش الخدش). اين ويژگى دقيقاً وصفى است كه مكرر براى (كتاب جامعه) در روايات آمده است.
رواياتى از اين دست در بصائر الدرجات٨٤ نيز آمده است. اين احتمالات دست كم روايت را از قلمرو صراحت مى اندازد و مفهوم آن را به اجمال مى كشاند كه ديگر نمى شود, براى اثبات مدعا بدان استناد كرد. بدين سان توان گفت كه (مصحف فاطمه(ع)) مشتمل بر احكام و مسائل حلال و حرام نبوده است.
محتواى مصحف
اكنون بنگريم كه آن مجموعه گرانقدر, مشتمل بر چگونه مسائلى بوده است, و پيك الهى در آن ديدارهاى ملكوتى از چه حقايقى با فاطمه اطهر(ع) سخن مى داشته است. پيش تر آورديم كه روايات در باب (مصحف فاطمه) در منابع روايى فراوان است و در بسيارى از آن ها چگونگى محتواى مصحف گزارش شده است; از جمله در حديثى كه در آغاز بحث آورديم, يعنى (صحيحه) ابوعبيده.
١. جايگاه پدر و آينده فرزندان
در ضمن آن روايت آمده بود:
ويخبرها عن أبيها ومكانه ويخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها….
[در اين گفتگوها جبرئيل] از پدر و جايگاهش و از آنچه درباره فرزندان آن حضرت در گذرگاه زمان اتفاق مى افتد, سخن مى گفت و گزارش مى داد.٨٥
٢. رويدادهايى از آينده
در ضمن برخى از روايات آمده است كه در آن مجموعه از رويدادهاى آينده سخن رفته است و حتى گاهى برخى از امامان(ع) پيشگويى هاى خويش را بدان مستند كرده اند. در روايت حماد بن عيسى به نقل از حضرت صادق(ع) آمده است كه:
… انه ليس فيه شىء من الحلال والحرام ولكن فيه علم ما يكون.
… در آن از حلال و حرام چيزى نيست, اما مشتمل است بر آگاهى هاى آينده.٨٦
در نقل ديگرى آمده است:
ففيه ما يكون من حادث….٨٧
چنان كه پيش تر آورديم, امامان(ع) گاه در اين موضوع به (مصحف) استناد كرده اند; از جمله امام صادق(ع) درباره ظهور و بروز جريان (زندقه) و…٨٨
٣. يادِ پيامبران و اوصيا
از برخى نقل ها مى توان دريافت كه مصحف از جمله مشتمل بوده است بر يادكرد پيامبران و اوصياى آن ها. ابن شهرآشوب آورده است كه درباره (محمد بن عبدالله بن حسن) از حضرت صادق(ع) پرسيدند, امام(ع) فرمودند:
هيچ (نبى), (وصى) و (ملكى) نيست جز آن كه نامش در كتابى با عنوان (مصحف) فاطمه نزد من است و من بدان نگريستم و در ضمن آن ها نام (محمد بن عبدالله) را نديدم.٨٩
محمد بن عبدالله بن حسن مشهور به (نفس زكيّه) مراد است كه به روزگار امام صادق(ع) عليه حكومت بنى عباس قيام كرد. مردمان را براى بيعت به سويش فراخواند و براساس برخى از روايات٩٠, امام صادق(ع) را نيز به بيعت دعوت كرد. امام(ع) او را از خيزش و رويارويى با حكومت نهى كرد, اما او نپذيرفت. بنابراين بدان روزگار كسانى بودند كه براى محمد بن عبدالله, جايگاه (وصايت) را باور داشتند و امام(ع) با توجه بدان فضا در جواب سؤال كننده, بدان گونه كه گذشت, پاسخ داده اند.٩١
٤. يادكرد حاكمان
در روايتى كه پيش تر آورديم از جمله آمده است كه:
… و اما مصحف فاطمه ففيه مايكون من حادث, و اسماء من يملك الى أن تقوم الساعه…٩٢
در روايت فضيل بن سكرة از امام صادق(ع) نيز همين مضمون آمده است, نهايت امام(ع) در آن نقل از (كتاب فاطمه) ياد مى كند و نه از (مصحف فاطمه) اما آهنگ كلام تقريباً همان آهنگ روايت (مناقب) است كه با تكيه بر نفى نام (محمد بن عبدالله بن حسن) جزء اوصياء بر وجود نام حاكمان تصريح شده بود.٩٣
٥. وصيت فاطمه(ع)
در روايات متعددى از اشتمال (مصحف فاطمه(ع)) بر (وصيت) آن بزرگوار ياد شده است. در ضمن روايت سليمان بن خالد از امام صادق(ع) آمده است كه:
… وليخرجوا مصحف فاطمه فان فيه وصية فاطمه(ع)٩٤…
اكنون بنگريم وصيت چه مى تواند باشد. در روايات مرتبط با فاطمه اطهر(ع) از دو گونه وصيت سخن رفته است. وصيتى مربتط با چند قطعه باغ و وصيتى سياسى درباره چگونگى برخورد حاكميت با آن حضرت و مسائل مرتبط با مراسم تدفين و گويا مراد از وصيت همين ها باشد.
وصيت مربوط به به باغ ها
در روايات متعددى آمده است كه فاطمه(ع) مكتوبى بر جاى نهاده است مشتمل بر وصيت آن بزرگوار. از جمله:
عن أبى بصير (قال: أبوجعفر(ع): الا أحدثك بوصية فاطمه(ع)؟ قلت بَلى, فأخرج حقاً أو سَفَطاً فأخرج منه كتاباً فقرءَ[ه] بسم الله الرحمن الرحيم: هذا ما اوصت به فاطمه بنت محمد…٩٥
ابوبصير مى گويد, حضرت باقر(ع) گفت: درباره وصيت فاطمه سخنى بگويم؟! گفتم: بارى. آنگاه امام پوستى بيرون و ازميان آن كتابى بركشيد كه در آن نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحيم. اين است آنچه بدان وصيت كرده است دختر محمد(ص)…
محتواى اين وصيت كه در روايات به اجمال و تفصيل گزارش شده است, چگونگى (توليت) (باغ هاى هفتگانه) است كه پيامبر(ص) آن ها را وقف فاطمه(ع) كرده بود. آن حضرت در اين وصيت, توليت آن را به على(ع) و آن گاه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و آن گاه فرزند بزرگ از فرزندان اباعبدالله الحسين(ع) وانهاده است.٩٦
وصيت سياسى
پس از پيامبر(ص) با دگرسانى صحنه سياست و رقم خوردن حاكميت برخلاف آنچه پيامبر(ص) با تكيه بر وحى الهى رقم زده بود; و به (تنْ كشيدن جامعه خلافت كسى كه آن جامه بدان قامت سخت ناراست بود) فاطمه اطهر(ع) براى احقاق (حق خلافت) و (خلافت حق) بپا خاست و در اين راه چونان وظيفه اى الهى بسى كوشيد; از آن سوى حاكمان و سياست آفرينانى كه حاكميت را بدان گونه كه مى خواستند و انديشيده بودند, رقم زده بودند با آن (طاهره مطهره) مقابله كردند, به ستيز برخاستند, ستم روا داشتند, بر پيشاروى خانه اش خار و خاشاك اندودند و بر درب خانه اى كه هنوز پژواك پيك وحى را به روشنى در خود داشت, آتش ريختند. شگفتا كه بر اين همه دژم انديشى, سيه رويى و بى پروايى, افتخار هم كردند. فاطمه اطهر(ع) كه ديد در برابر (قوه قاهره) حكومت و منطقِ (اصالت قهر و غلبه) نمى تواند كارى كند, و (آب رفته بر جوى باز نمى گردد) و به تعبير بيدارگر و تكان دهنده اش:
آنان كه روزگارى با عرب درافتاده بودند و رنج كارزار به جان خريده بودند و با امت ها به رزم برخاسته با پهلوانان نبرد كرده بودند… اكنون ميراث پدر گرامى زهرا را به تاراج مى ديدند و خودش را ستم روا شده ,شمشير به نيام كرده فرياد دادخواهى زهراى اطهر را پاسخ نمى گفتند… چون خوارى با وجودشان سرشته و نيرنگ بر دل هايشان چيره گشته بود…٩٧
و به تعبير مولاى متقيان اميرمؤمنان:
مى ديد كه حقى كه به من رسيده و از آنِ من است به تاراج رفته, غارت مى شود, با اين همه چونان كسى كه بر چشمش خارى بخلد و در گلويش استخوان گير كند, شكيبايى پيشه كردم.٩٨
بارى چون چنين شد, زهراى اطهر(ع) نيز چونان همسر مظلوم و بزرگوارش (بعد اللتيا والتى) شكيبايى پيشه كرد, اما براى اين كه آنچه را بر او روا شده است, در كانون پرسش ها و جستجوگرى هوشمندان قرار دهد, و براى روشن شدن آنچه رخ داده بود, تدبيرى انديشيد, و (وصيت) كرد; وصيتى هوشمندانه, انگيزاننده, جانسوز, و انديشه برانگيز:
… [خطاب به على(ع)] اذا انامت فغسّلنى بيدك و حنطّنى وكفنى وادفنى ليلاً ولايشهدنى فلان و فلان…٩٩
در برخى نقل ها آمده است كه (ولاتؤذنن رجلين ذكرتهما) و گونه هاى ديگرى نيز نقل شده است كه محتواى آن ها يكسان است و آن تأكيد بر انجام مخفيانه و شبانه مراسم (كفن و دفن)! و اعلام عملى انزجار, شكوه و موضع خشم آلود از (حاكميت) و موضع حاكمان و….١٠٠
حجم مصحف
در برخى از روايات مرتبط با مصحف فاطمه(ع), از حجم آن نيز سخن رفته است. در روايت ابوبصير كه بارها در ضمن اين مبحث بدان اشاره شده است, آمده است:
وان عندنا مصحف فاطمه(ع) و مايدريهم ما مصحف فاطمه, قال: مصحف فيه مثل قرآنكم ثلاث مرات, والله مافيه من قرآنكم حرف واحد…١٠١
در اين سخن به صراحت حجم آن سه برابر قرآن دانسته شده است. اكنون بيفزاييم كه پرسيدنى است كه آيا امام(ع) در اين سخن در پى آن است كه حجم فيزيكى آن را دقيقاً مشخص كند؟
(سه برابر) آيا چندى و چونى دقيق آن را نشان مى دهد؟ آيا در اين سخن اشارتى به محتوا و گستره دانش نهفته در آن نيست؟ اين عدد كنايه از كثرت نيست؟ هيچ گونه قرينه و يا قراينى در روايات براى پاسخ بدين سؤال ها نداريم. صراحت سخن درباره حجم آن در سنجش با قرآن به لحاظ كمى است.
مصحف چونان ميراثى ماندگار در نزد امامان(ع)
از نقل هاى فراوانى توان دريافت كه مصحف فاطمه(ع) چونان ميراثى در نزد امامان(ع) مى بوده است, و امامان(ع) در هنگامه بدرود زندگى, مصحف را به امام بعدى تحويل مى دادند. ابوبصير از امام صادق(ع) نقل مى كند كه فرمود:
ما مات ابوجعفر حتى قبض مصحف فاطمه(س).١٠٢
پيش تر آورديم كه حضرت صادق(ع) يك آينده نگرى را به (مصحف فاطمه(ع)) مستند كرده بود, و در نصوص مختلفى, امامان(ع) با تعبير (عندى) و يا (عندنا), از آن سخن گفته اند كه نشانگر وجود آن اثر گرانقدر چونان مپاورقي:
١. اشاره است به بحثى گسترده دامن درباره تاريخ حديث در تشيع, كه ابتدا به صورت مقدمه بر (معجم الفاظ احاديث بحارالانوار) نگاشته شده و در آغاز مجلد اوّل آن نشر يافت. آن گاه با بازنگرى و بازنگارى گسترده, بخشى از آن را گرامى نامه (علوم حديث) منتشر كرد. در آن سلسله مقالات اين بنده چونان بسيارى از مؤلفان و محققان, (كتاب فاطمه) را با (مصحف فاطمه(ع)) يكى تلقى كرده بود; و از آن روى كه آن را به قطع املاى پيامبر(ص) دانسته بود ,از آن مجموعه در ضمن سنت فعلى پيامبر(ص) بر كتابت ياد كرده بود. (مجله علوم حديث, شماره٢, ص٢٥) اكنون و پس از تأمل در روايات مرتبط با مصحف, به اين نتيجه رسيده است كه (كتاب فاطمه(ع)) چيزى است به جز (مصحف فاطمه(ع)) و دو ديگر اين كه (مصحف فاطمه) براساس نصوص بسيارى كه چگونگى پيوند آن را با فاطمه(ع) شرح كرده اند, نمى تواند املاى پيامبر(ص) باشد. بدين سان و با توجه به اين كه به هر حال مصحف قطعاً به خط على(ع) است, آن مجموعه را بايد در ضمن (سنتِ فعلى) و سيره ٌعملى مولا اميرالمؤمنين(ع) بر كتابت آورد. سطور آغازين اين مقاله اشاره به نكاتى است كه اكنون آوردم.
٢. الكافى (الاصول) ج١, ص٥٩ ـ٦٠.
٣. مرآت العقول, ج٣, ص٥٩.
٤. رجال النجاشى, ص٣٥٣.
٥. هدية المحدثين, ص١٧٥.
٦. رجال الطوسى, ص٣٣٤; منتهى المقال, ج٢, ص٤٤٧.
٧. رجال النجاشى, ج٢, ص٢٤٥ (= شبيرى, ص٣٤٩)
٨. الفهرست, ص١٥١.
٩. رجال النجاشى, ج١, ص٣٨٨ (شبيرى, ص١٧٠).
١٠. الكافى, ج١, ص٢٤٠; بصائر الدرجات, ص١٥٠.
١١. صحيفه نور, ج١٩, ص٢٧٨و٢٨٩.
١٢ . العين, ج٣, ص١٢٠, و نيز ر.ك: الصحاح, ج٤, ص١٣٤٨; لسان العرب, ج٩, ص١٨٦; المعجم الوسيط, ص٥٠٨ و….
١٣ . البرهان فى علوم القرآن, ج١, ص٥٤٦.
١٤ . كتاب المصاحف, ص١٧٧.
١٥ . الطبقات, ج٧, ص٤٨٨; تهذيب الكمال, ج١٧, ص٣١٥.
١٦ . تقييد العلم, ص٣٦.
١٧ . الحيوان, ج١, ص٣٨٨, و نيز, ج٢, ص٣٧٥; ج٣, ص٣٩٥ و….
١٨ . مصادر الشعر الجاهلى, ص١٣٩.
١٩ . الصراع بين الاسلام والوثنيه, ج١, ص(د). براى آگاهى از اين گونه كسان و آثارشان ر.ك: دفاع عن الكافى, ج٢, ص٣٥٣.
٢٠ . الكافى, ج١, ص٢٤١.
٢١ . همان, ص٢٤٠, ح٢; بصائر الدرجات, ص١٥٧, ح١٨.
٢٢ . بصائرالدرجات, ص١٥٣, ح٥ و نيز ر.ك: همان, ص١٥٥, ح١٤; ١٥٧, ح١٩; ١٦١, ح٣٣ و….
٢٣ . دلائل الامامه, ص١٠٦.
٢٤ . رجال النجاشى, ج١, ص٣٠٢.
٢٥ . معجم رجال الحديث, ج٤, ص١١٧.
٢٦ . ابن غضائرى, الرجال, ص٤٨ .
٢٧ . برخى از عالمان به هنگام سخن از (مصحف فاطمه(س)) و چگونگى آن, اين روايت را در كنار روايات ديگر گزارش كرده اند; بدون اين كه توجه كنند كه محتواى اين روايات با روايت ديگر در تنافى آشكار است. نمونه را بنگريد به: فاطمه الزهرا(س) بهجة قلب المصطفى(ص), ص١٧٥ـ١٧٣. شگفتا كه اين بزرگوار در پايانِ بحث, نكاتى را با استنباط از روايات ذيل (فائدتان) آورده است و يكى از آنها را بدين گونه رقم زده است: از روايات استفاده مى شود كه (مصحف) در حيات رسول الله(ص) موجود بوده است. با اين كه در آغاز بحث احاديثى را كه نشانگر آن است كه مصحف به وسيله جبرئيل و پس از رحلت رسول الله(ص) بر حضرت فاطمه(س) عرضه شده است, نيز آورده است (ص١٧٤ـ١٧٣) و اولين فايده مستفاد از روايات را نيز همين دانسته است! نكته ٌديگر اين كه وى نيز مانند بسيارى از عالمان, مصحف را مشتمل بر احكام شرعى دانسته است كه نااستوارى آن را آورده ايم.
٢٨ . بصائرالدرجات, ص١٥٢, ح٣; الوافى, ج٣, ص٥٧٩ ـ٥٨٠; بحارالانوار, ج٢٦, ص٣٩. در متن بصائرالدرجات (…املاها الله…) است كه ظاهراً غلط است, و در نقل وافى, اين جمله وجود ندارد كه احتمال افتادگى دارد.
٢٩ . الكافى, ج١, ص٢٤٥; بصائرالدرجات, ص١٥٧.
٣٠ . مرآت العقول, ج٣, ص٥٩.
٣١ . الكافى, ج١, ص٢٤١, ح٥; بصائرالدرجات, ص١٥٣ـ١٥٤, ح٦.
٣٢ . بصائرالدرجات, ص١٥٧; بحارالانوار, ج٢٦, ص٤٣.
٣٣ . بصائرالدرجات, ص١٥٧, ح١٩; بحارالانوار, ج٢٦, ص٤٦.
٣٤ . بصائرالدرجات, ص١٥٣, ح٥; بحارالانوار, ج٤٧, ص٢٧١, ح٣ .
روشن است كه اين روايت درباره صحيفه است كه آن داستانى ديگر دارد, كه به آن پيش تر پرداخته ايم.
٣٥ . عوالم العلوم, ج١١, بخش دوم, ص ٨٣٩ .
٣٦ . الكافى, ج١, ص٢٤٠.
٣٧ . بصائرالدرجات, ص١٧٧, ح١٨; بحارالانوار, ج٢٦, ص٤٤, ح٧٧.
٣٨ . اعيان الشيعه, ج١, ص٣١٤ (چاپ سوم, بيروت, مطبعة الأنصاف ١٣٧٠). مؤلف بخش قابل توجهى از روايات مرتبط با (مصحف فاطمه(ع)) را آورده و در جمع روايات درباره املاكننده آن و نيز محتواى (مصحف) سخن گفته است. در چاپ جديد كه زير نظر فرزند برومند مؤلف, آقاى سيد حسن امين انجام شده است, از اين مبحث به جز چند روايات ديگر مطالب آن حذف شده است! بخش مهمى از آغاز اعيان الشيعه مرتبط است با تاريخ تشيع, فرهنگ و تمدن و ثقافت شيعى دولت ها و اقاليم شيعى و… اين بخش را (مركز الغدير للدراسات الاسلاميه) با تحقيق و تعليق تجديد چاپ كرده و با عنوان (الشيعه فى مسارهم التاريخى) نشر داده است. محققان اين بخش را عيناً از چاپ جديد برگرفته اند, مآلاً بحث مرتبط با (مصحف فاطمه) در اين چاپ تحقيق هم ناقص است. شايسته بود محققان به چاپِ نشريافته در زمان مؤلف مراجعه مى كردند و اين بحث را كه درباره (مصحف فاطمه(ع)) بحثى سودمند و دقيق است, يكسر مى آوردند.
٣٩ . الكافى (=الفروع), ج٣, ص٥٠٧, ح٢. شرح روايت را بنگريد در: مصابيح الانوار, ج٢, ص٤٣٦ و پانوشت كافى در صفحه ياد شده.
٤٠ . الكافى (=الاصول) ج١, ص٢٤٢; علل الشرايع, ص٢٠٧.
٤١ . بصائرالدرجات, ص١٥٥, ح١٤.
٤٢ . و نيز بنگريد: به اعراف, آيه ٣٧; انعام, آيه ٦١; هود, آيه ٦٩ و٧٧; حجر, آيه ١٥ و٦١; مريم, آيه ١٧, ١٨ و١٩; طه, آيه ٢٠.
٤٣ .علل الشرايع, ص٥٥١, باب٣٤٠, ح٦; نورالثقلين, ج٣, ص٣٠٦.
٤٤ . بحارالانوار, ج٥٩, ص٣٢٢.
٤٥ . همان, ص٣٠٦.
٤٦ . بصائرالدرجات, ص١٥١; بحارالانوار, ج٢٦, ص٣٨; ج٤٧, ص٢٧٠.
٤٧ . بصائرالدرجات, ص١٥٠; الكافى (=الاصول) ج١, ص٢٤٠; بحارالانوار, ج٣٧, ص٣٨.
٤٨ . بصائرالدرجات, ص١٥٤; بحارالانـوار, ج٢٦, ص٤٥; عوالم العلـوم, ج١١, ص٨٣٦.
٤٩ . بصائرالدرجات, ص١٥٥; بحارالانـوار, ج٢٦, ص٤١; عوالم العلـوم, ج١١, ص٨٣٥.
٥٠ . بصائرالدرجات, ص١٥٧; بحارالانـوار, ج٢٦, ص٤٦; عوالم العلـوم, ج١١, ص٨٣٩.
٥١ . بصائرالدرجات, ص١٥٣; بحارالانوار, ج٤٧, ص٢٧١ .
٥٢ . بصائرالدرجات, ص١٥٤; بحارالانـوار, ج٢٦, ص١٨; عوالم العلـوم, ج١١, ص٨٤٣.
٥٣ . بنگريد به بصائرالدرجات, ص١٥٠; عوالم العلـوم والمعـارف والاحوال من الايات والاخبار والاقوال, ج١١, ص٢; (سيدة النساء فاطمه الزهراء), ص٨٣٣; مستدرك سفينة البحار, ج٦, ص١٩٨.
٥٤ . بحارالانوار, ج٣٧, ص١٧٦.
٥٥ . همان, ج١, ص١٣.
٥٦ . الكافى (=الاصول) ج٨, ص٥٧.
٥٧ . تأويل الآيات الطاهره, ج٢, ص٧٢٣.
٥٨ . آيةاللّه خويى(ره) تأكيد مى كند كه همه اين عناوين يكى است. تفرشى(ره) نيز بر اتحاد اين عناوين چندگانه تصريح كرده است. (معجم الرجال الحديث, ج١٧, ص١٣٥ به بعد; نقدالرجال, ج٤, ص٢٢١ و نيز ر.ك: منتهى المقال, ج٦, ص٦٢; قاموس الرجال, ج٩, ص٢٩٨)
٥٩ . ابن الغضائرى, الرجال, ص٩١.
٦٠ . رجال النجاشى, ج٢, ص٢٦٩ (=طبقه قم, ٣٦٥)
٦١ . رجال الطوسى, ص٣٤٣.
٦٢ . نقد الرجال, ج٤, ص٢٢٠.
٦٣ . معجم رجال الحديث, ج١٧, ص١٣٨.
٦٤ . شگفتا كه برخى اين روايات را ديده اند و بر چگونگى آنها نيز آگاه گشته اند, اما حق را برنتابيده (ره افسانه زده اند). آقاى قفارى كه يكى از كين توزانه ترين آثار را در نقد انديشه ها و عقايد تشيع نگاشته است, اين روايات را ديده; اما شگفتا از نوع نگاه, بررسى و نتيجه گيرى. او, در كتابش بحثى را درباره (مصحف فاطمه(س)) پى نهاده و با تكيه به روايات ياد شده, چنان پنداشته كه روايات مصحف با هم در تناقض و تضاد است, پس اصل (مصحف) موهوم و بى بنياد است .گاه بر اين باور مى رود كه مصحف مشتمل بر احكام است و ديگرگاه از نقل هايى نفى اشتمال آن را بر قرآن گزارش مى كند و بالاخره تلاش مى كند كه با استناد به خبرى مجعول, نشان دهد كه برخى اشتمال آن را به قرآن پذيرفته اند. گاه مى گويد شيعه معتقد است كه مصحف سه برابر قرآن بوده است, يعنى قرآن كمتر از (مصحف فاطمه(س)) بوده است! اين گونه استنتاج ها اگر از چيزى حكايت كند, به پندارم جز از بيمارى ذهنى نويسنده حكايت نخواهد كرد. كتاب قفارى با عنوان (اصول مذهب الشيعه الأماميه الأثنا عشريه ـ عرض و نقد ـ) سرشار است از كج فهمى و از آن اسفبارتر تحريف نصوص و تقطيع روايات براى بهره گيرى هايى پندارى جناب مؤلف. خوشبختانه بخش مرتبط با قرآن آن را دوست فاضل ما حضرت آقاى دكتر فتح الله محمدى (نجارزادگان) نقد كرده و در ضمن آن برخى از وارونه خوانى ها و وارونه نويسى هاى قفارى را از روايات و آراى دانشمندان شيعه نشان داده است (سلامة القرآن من التحريف, الدكتور فتح اله محمدى, الطهران, پيام آزادى, ١٤٢٠)
٦٥ . الامام الصادق حياته و عصره, ص٢٥٦ . با اين كه فهم درست و استوار ابوزهره را از نقل مرتبط با (مصحف فاطمه(س)) مى ستاييم, از عدم تأمل وى در روايات (كافى) و مآلاً نسبت قول به (تحريف) به كلينى را به واقع نقطه سياهى در پرونده علمى او مى دانيم. وى در كتابى كه ياد شد, به درستى و استوارى از ساحت قرآن دفاع مى كند, و با پذيرش روايات نشانگر (تحريف) در كتاب هاى فريقين, به درستى تأكيد مى كند كه اين روايات مجعول و ساخته و پرداخته مخاصمان دين و قرآن است. آنگاه تأكيد مى كند كه عالمان اهل سنت هرگز زير بار اين روايات نرفته, آنها را نقد كرده اند و آنها را از ساحت عقيده دينى سترده اند. اما برخى از عالمان شيعه ـ با اين كه جايگاهى والا در حديث دارند ـ آن احاديث را نقل كرده اند و بر (صدق آنچه روايت كرده اند, اصرار ورزيده اند) و ابوجعفر كلينى در رأس اين هاست. (الأمام الصادق…, ص٢٥٥) و اين مطلب را اندكى گزيده تر و با لحنى ملايم تر در كتاب ديگرش (الأمام زيد حياته و عصره…) ص٣٥١ـ٣٥٠, نيز آورده است. اكنون يادآورى كنم كه:
١. نقل وى از روايات كافى نقلى استوار و دقيق نيست و به ويژه اولين مورد از نقل وى از كافى آميخته اى است از چند روايت و مآلاً استنتاجى است نادرست. به واقع او بخشى از روايت ١(باب فيه ذكر الصحيفه والجفر والجامعه و مصحف فاطمه(س)) را با روايت ٢ به هم آميخته و آنچه را خود مى پنداشته بر كلينى تحميل كرده است.
٢. مى گويد: كلينى از صادق[ع] روايت كرده است كه او گفته است در قرآنى كه على ـ كرم الله وجهه ـ جمع كرده و به گمان كلينى سه برابر قرآن بوده ,اما از قرآن شما يك حرف هم در آن نبوده و…
شگفتا كه در هيچ نقلى از نقل هاى كلينى چنين تركيبى وجود ندارد. به واقع در روايتى هم كه اين گونه مطالبى وجود دارد, پايان حديث از باب ياد شده است كه در نقل ابوزهره با روايت ديگر آميخته شده است.
٣. ابوزهره گويا بر تفسير پندارى خود از (كلينى) اشكال مى كند و روايت را ظاهر در اين مى بيند كه آنچه بر فاطمه(س) نازل شده, پيوند با قرآن ندارد بلكه (شايد جفر باشد كه…)
اين پندار ابوزهره نيز با آنچه آورده ايم و خواهيم آورد, يكسر تباه است.
٤. و بالاخره بايد به آقاى ابوزهره و همگنان يادآورى كرد كه آنچه كلينى نقل كرده است و شما آورده ايد, پيوندى با تحريف ندارد و دو ديگر آن كه (كلينى) روايت كرده است, و روشن است كه (بين) (روايت) و (درايت) فاصله بسيار است. سه ديگر آن كه (كلينى) نه تنها بر درستى و استوارى آنچه نقل كرده, اصرار نورزيده است, بلكه پس از بيست سال كاوش, پژوهش و سختكوشى و… احتمال وجود رواياتى نااستوار را در كتابش منتفى ندانسته و از اين روى ضمن تأكيد بر دشوارى بل غيرممكن بودن شناخت قطعى و همه جانبه سره از ناسره, خواننده اين مجموعه و حتماً ديگر مراجعه كنندگان را در بازشناسى به ملاك ها و معيارهايى رهنمون شده است. (الكافى, ج١, ص٨)
٥. عالم جليل, استاد توفيق فكيكى در مقاله اى عالمانه به آنچه از ابوزهره آورديم, پرداخته و با تكيه و تأكيد بر فرق بين (روايت) و (درايت) و اين كه آنچه را كلينى گزارش كرده است, نقل اوست از احاديث و نه لزوماً باور او بر همه آنچه نقل كرده است, از ساحت والاى كلينى دفاع مى كند. (رسالة الاسلام, مجله اسلاميه, عالميه, تصدر عن دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه بالقاهره, السنه الثانيه عشره, العدد الأول, ص٦٥ به بعد)
و چنين است نقد عالمانه آقاى عبدالله السبيتى به بخش هايى از كتاب ابوزهره و از جمله بر آنچه ياد شد (ر.ك: مع ابى زهره فى كتاب الامام الصادق(ع), بى تا, بى نا, به ويژه صفحات٢١٨ـ٢١١)
٦. اكنون كه سخن بدين جا كشيد, و بر روايات كافى و پيوند آنها با تحريف قرآن كريم اشاره شد, بيفزاييم كه آقاى عميدى در پژوهشى عالمانه و دامن گستر, يك يك اين روايات را آورده و به لحاظ سند و متن به دقت درباره آنها بحث كرده و از ساحت والاى كلينى, اين طعن و ناراستى را زدوده است. (دفاع عن الكافى, ثامر هاشم حبيب العميدى مركز الغدير للدراسات الاسلاميه, قم, ١٤١٦, ج٢, ص٣٣٦ به بعد)
٦٦ . الكافى, ج١, ص٢٤٠; مرآت العقول, ج٣, ص٥٧.
٦٧ و٦٨ . دراسات فى الحديث والمحدثين, ص٣٠١ و٣٠٢.
٦٩ . الكافى (=الفروع) ج٣, ص٥٠٧.
٧٠ . تدوين السنه الشريفه, ص٧٦ـ٧٧.
٧١ . اعيان الشيعه (چاپ پيشين) ج١, ص٣٣.
٧٢ . همان, ص٣١٥.
٧٣ . الزهرا القدوه, ص١٩١ـ ١٩٥.
٧٤ . فاطمه الزهراء من المهد الى اللحد, ص٩٦.
٧٥ . الكافى (=الاصول) ج١, ص٢٤٠, ح٣.
٧٦ . مرآت العقول, ج٣, ص٥٧ .
٧٧ . مأساة الزهراء, ج١, ص١٠٩ . روايت را بنگريد در بصائرالدرجات, ص١٥٦ ـ١٥٤, بحارالانوار, ج٢٧, ص٢٧١.
٧٨ . حقيقت مصحف فاطمه عند الشيعه, ص ٩٩;حقيقة الجفر عند الشيعه الاماميه, ص٨٨ ـ٩٥.
٧٩ . تدوين السنه الشريفه, ص٧٧; الزهرا القدوه, ص١٩٣.
٨٠ . الكافى (=الفروع) ج٣, ص٥٠٨. توضيح روايت را از شرح و توضيح علامه فقيد, شيخ ابوالحسن شعرانى(ره) نگاشتم كه بر پايه بيان فيض(ره) به تفصيل روايت را شرح كرده است. (الوافى, ج٦, ص٢٢٥ـ ٢٢٨)
٨١ . الاربعين, ص٥٦٠.
٨٢ . همان, ص٥٥٩ و٥٦٠.
٨٣ . سيد هاشم هاشمى, حوار مع فضل الله حول الزهرا, ص١٨١. كتاب آقاى هاشمى پر ماده است و عالمانه و به انگيزه نقد سخنان علامه سيد محمدحسين فضل الله, اما لحن كتاب غير عالمانه است و ستيزه جويانه و ناهمدلانه و سرشار از طعن و نيش و نسبت هاى ناروا. شايسته است نويسنده در چاپى ديگر اين همه را بسترد و سخن عالمانه را با آميزه هاى غير عالمانه و وهن آلود نيالايد.
٨٤ . بصائرالدرجات, ص١٤٨.
٨٥ . الكافى (=الاصول) ج١, ص٥٩ ـ٦٠; بصائرالدرجات, ص١٥٣.
٨٦ . الكافى, ج١, ص٢٤٠; بصائرالدرجات, ص١٥٧; بحارالانوار, ج٢٦, ص٤٤; الوافى, ج٣, ص٥٨٠.
٨٧ . روضةالواعظين, ج١, ص٢١١; بحارالانوار, ج٢٦, ص١٨.
٨٨ . الكافى, ج١, ص٢٤١; بصائرالدرجات, ص١٣٨.
٨٩ . المناقب, ج٣, ص٣٧٣; بحارالانوار, ج٢٦, ص٣٢.
٩٠ . الكافى, ج١, ص٣٥٨.
٩١ . محمد بن عبدالله بن حسن, ملقب به (نفس الزكيه) از چهره هاى والاى تشيع و از قائمان به حق, آمران به معروف و ناهيان از منكر بوده است. سيد بن طاووس(ره) در اقبال به تفصيل از بنى حسن(ع) به ويژه محمد بن عبدالله بن حسن ياد كرده و بر اين كه آن چهره هاى مجاهد در راه خدا و براى احقاق حق قيام مى كردند و داعيه (امامت) نداشتند, تأكيد كرده است. به ويژه سخنى روشن و صريح از ابراهيم بن عبدالله درباره برادرش (محمد بن عبدالله) و داعيه (مهدويت) او آورده و انتساب آن ادعا را تكذيب كرده است. (الاقبال, ص٨٧ ـ٨٩) علامه امينى(ره) نيز با تكيه بر آنچه سيد بن طاووس نقل كرده, (نفس زكيه) را ستوده و قيام او را قيامى الهى با تمسك به خدا و رسول تلقى كرده است. (الغدير, ج٣, ص٣٧٨) حضرت صادق(ع) با علم به ناكامى اين قيام, محمد بن عبدالله را از فرجام سرخ آن آگاهاند و بدو هشدار داد و پس از شهادت آن بزرگوار و برادرش از آنان به نيكى ياد كرد و آنان را ستود. (مقاتل الطالبيين, ص٢٣٩) به هر حال موضع امام(ع) با توجه به گونه گونى نقل ها نيازمند بررسى دقيق ترى است. بررسى تمام نقل ها, توجه به اسناد آن ها و نيز بررسى متن و چگونگى گزارش و موضع محمد بن عبدالله در روزگارى كه بر مدينه و مكه چيره بود, به روشنى نشانگر آن است كه آن بزرگوار (داعى الى الحق) بود و بى گمان داعيه (مهدويت) نداشت. (نگاه كنيد به: انساب الاشراف, ج١, ص٩٨ به بعد, چاپ محقق عاليقدر, حاج شيخ محمدباقر محمودى, پانوشت هاى محقق ياد شده در صفحات مختلف كتاب در ضمن يادكرد محمد بن عبدالله و قيامش. و نيز محمد كاظمى پوران, قيام هاى شيعه در عصر عباسى, ص٩٩ به بعد, كه بحثى است تفصيلى با نقد و بررسى روايات و نقل هايى مختلف و نيز سيرة رسول الله(ص) و اهل بيته(ع), ج٢, ص٣٠٤ به بعد; موسوعة الامام الصادق(ع), باقر شريف القرشى, ج٧, ص١٣٢ به بعد).
٩٢ . روضةالواعظين, ج١, ص٢١١; بحارالانوار, ج٢, ص١٨.
٩٣ . الامامة والتبصره, ص٥٠ (=ص١٨٠, تحقيق جلالى); الكافى, ج١, ص٢٤٢; علل الشرايع, ص٢٠٧; الوافى, ج٣, ص٥٨٤.
٩٤ . بصائرالدرجات, ص١٥٧ و١٥٨; الكافى, ج١, ص٢٤١; الوافى, ج٣, ص٥٨٣; مرآت العقول, ج٣, ص٥٨.
٩٥ . تهذيب الاحكام, ج٩, ص١٦٩; الكافى (=الفروع) ج٧, ص٤٨; دعائم الاسلام, ج٢, ص٣٤٣.
٩٦ . منابع پيشين و نيز كافى, ج٧, ص٤٧, باب صدقات النبى(ص) و فاطمه والائمه(ع), ح١,٥ و٦ . و نيز بنگريد به عوالم العلوم, ج١١/١٢ ص١٠٦٠ به بعد. محقق عاليقدر كتاب, حضرت آقاى موحدى ابطحى, در ضمن مستدركات كتاب به تفصيل گونه هاى مختلف نقل اين وصيت را گزارش كرده است.
٩٧ . برداشتى از خطبه عظيم حضرت زهرا(ع) در مسجد نبوى. در آنچه آمد, بدون دگرسانى محتوايى ساختار كلام را به اقتضاى سخن تغيير داده ام.
٩٨ . نهج البلاغه, خ٣ (خطبه شقشقيه).
٩٩ . بحارالانوار, ج١٠٣, ص١٨٥; معانى الاخبار, ص٣٥٧; بحارالانوار, ج٤٣, ص١٥٩, ١٨٢ و١٨٣; ج٧٨, ص٢٥٥.
١٠٠ . اميرمؤمنان على(ع) كه با دلى آكنده از غم مراسم (كفن و دفن) را در دل شب انجام داد, در پاسخ پرسش كسى كه از چرايى خاكسپارى شبانه حضرت زهرا(ع) پرسيده بود, بر اين نكته تصريح كرده است. (امالى صدوق, مجلس٩٤, ح٩; علل الشرايع, ص١٨٥) پژواك اين قصه آكنده از غصه با اين تدبير هوشمندانه فاطمه اطهر(ع) بگسترد, و چنان شد كه در منابع بسيارى از آثار تاريخى ثبت و ضبط گشت و در صفحات تاريخ بر جاى ماند; از جمله بنگريد به:
الطبقات الكبرى, ج٨, ص٢٩ و٣٠; تاريخ الامم والملوك, ج٣, ص٢٠٨; صحيح البخارى, ج٥, ص١٧٧; صحيح مسلم, ج٣, ص١٣٨٠; اعلام الورى, ج١, ص٣٠٠ (پانوشت محقق از شمارى منابع اهل سنت); ترتيب الامالى, ج٥, ٧٢ (پانوشت محقق از منابع فراوانى از اهل سنت); روضة الواعظين, ج١, ص١٥٣; الذريه الطاهره, دولابى, ص١٥٢ و….
اكنون سزامند چنان مى دانم كه تحليل و تفسير و تصوير زيبا, ارجمند و نكته آموز و كوتاه زنده ياد دكتر على شريعتى را از چرايى اين وصيت بياورم:
[فاطمه] … آرام و سبكبار بر بستر خفت, رو به قبله كرد, در انتظار ماند
لحظه اى گذشت و لحظاتي…
ناگهان از خانه شيون برخاست
پلك هايش را فرو بست و چشم هايش را به روى محبوبش ـ كه در انتظار او بود ـ گشود
شمعى از آتش و رنج, در خانه على خاموش شد
و على تنها ماند
با كودكانش
از على خواسته بود. تا او را شب دفن كنند, گورش را كسى نشناسد, آن دو شيخ جنازه اش را تشييع نكنند
و على چنين كرد
اما كسى نمى داند كه چگونه و هنوز نمى داند كجا; در خانه اش؟ يا در بقيع؟
معلوم نيست.
بر محققان است تا تحقيق كنند; اما من كه محقق نيستم. دوست نمى دارم تحقيق كنم. نمى خواهم جاى واقعى قبرش را پيدا كنم. مدفن او بايد همواره نامعلوم بماند, تا آنچه را كه او مى خواست, معلوم بماند. و او مى خواست كه قبرش را نشناسند, هيچگاه و هيچ كس تا هميشه, همه كس بپرسند, چرا؟ (فاطمه فاطمه است, ص١٩٩ـ ٢٠٠; قسمتى از آنچه آمد در متن كتاب است و قسمتى در پاورقى متن كه هر دو قسمت را در نقل به هم آميختم)
١٠١ . بصائرالدرجات, ص١٥٢.
١٠٢ . بصائرالدرجات, ص١٥٨; بحارالانوار, ج٢٦, ص٤٧.
١٠٣ .
١٠٤ . الخصال, ج٢, ص٥٢٨.
١٠٥ . بصائرالدرجات, ص١٦٢; بحارالانوار, ج٢٦, ص٥١; اثباة الهداة, ج٣, ص٥٢٠ .
١٠٦ . علل الشرايع, ج٢, ص١٨٢; بحارالانوار, ج٤٣, ص٧٨; الاختصاص, ص٣٢٩.
١٠٧ . بصائرالدرجات, ص٣٦٩ و٣٧٠.
١٠٨ . همان, ص٣٧١.
١٠٩ . همان, ص٣٦٨; و نيز بنگريد: الكافى (الاصول), ج١, ص١٧٦, ١٧٧, ٢٤٣; بصائرالدرجات, ص٣٢٢, ٣٧٤ـ ٣٦٨; الاختصاص, ص٣٢٨, ٣٢٩; بحارالانوار, ج١١, ص٤١; ج٢٦, ص٧٤ـ٨٢ .
١١٠ . بنگريد به: الكافى (الاصول), ج١, ص١٧٦, ٢٤٣; الاختصاص, ص٣٢٨, ٣٢٩; بصائرالدرجات, ص٣٢٨, ٣١٩, ٣٧٢; الخصال, ج٢, ص٤٧٦; معانى الاخبار, ص١٠٢; الغيبه (نعمانى), ص٦٠; بحارالانوار, ج٢٥, ص٧٧; ج٢٦, ص٦٦, ٧٢, ٧٤; ج٣٦, ص٢٧٢, ٣٨٣, ٣٩٣…(محدث بودن سلمان را بنگريد در امالى الطوسى, ص٤٠٧, ح٨١٤, ترتيب الأمالى, ج٢, ص٤٩٧, ح١٠٠٨, و بصائر الدرجات, ص٣٢٢, ح٤, الخرائج والجرائح, ج٢, ص٨٣٠. كشى نيز مطالب نشانگر اين حقيقت را آورده است. يكجا با عنوان: (… وكان سلمان محدثاً), اختيار معرفة الرجال, ص١٢, شماره٢٧ و در مورد با عنوان (… يبعث الله اليه ملكاً ينقر فى أذنه يقول سميت و سميت), اختيار معرفةالرجال, ج١, ص٦٢ـ٦٣, ح٣٦ .)
١١١ . الصراع بين الاسلام والوثينه, ج١, ص١; ج٢, ص٣٥ به نقل از: الغدير, ج٥, ص٧٩ .
١١٢ . فاطمه زهرا(س), ص٢٢٤ـ٢٢٥
١١٣ . صحيح البخارى, ج٥, ص ٧٨ ـ ٧٧ . (كتاب المناقب, باب مناقب عمر بن الخطاب)
١١٤ . صحيح مسلم, ج٤, ص٤٤, ح٢٣٩٨.
١١٥ . ارشاد السارى, ج٧, ص٤٨٢ .
١١٦ . روايت با مضمونى كه آورديم در منابع اهل سنت بسيار است و آنچه را از مسلم نقل كرديم, به گفته ابن جوزى (متفق عليه) است (صفة الصفوة, ج١, ص١٧٧) ابوجعفر طحاوى نيز اين روايت را با طرق مختلفى گزارش كرده است و آنگاه گفته است: (عمر(رض) با الهام سخن مى گفت) و براى اين كه نمونه اى از (ملهَمات) وى را گزارش كند, از انس بن مالك روايت كرده است كه عمر بن الخطاب گفت, خداوند در مواردى براساس انديشه من آيه فرستاد (= آنچه از آن عالمان اهل سنت به موافقات عمر ياد كرده اند ) از جمله اين كه روزى به پيامبر گفتم بر زنان تو نيكان و بدان وارد مى شوند. شايسته است آنان را به پوشش امر كنى. پس از آن آيه (حجاب) نازل شد…. (مشكل الآثار, ج٢, ص٢٥٧)
شگفتا از (دوستى خاله خرسه) آنان كه چنين مناقبى را براى عمر ساخته اند, چه انديشيده اند؟! به گفته علامه امينى اگر اين گونه بافته ها (الهام الهى باشد) بايد فاتحه اسلام را خواند. شايسته بود عالمان اهل سنت از سَرِ خرد اين گونه سخن ها را بر عمر انكار مى كردند; سخنانى كه جايگاه نبوت را فرومى افكند و كرامت رسالت را مى شكند و بر رسول الله(ص) طعن وارد مى كند و… (الغدير, ج٥, ص٦٩ ـ٧٠)
١١٧ .الجامع لأحكام القرآن, ج٢, ص٥٣.
١١٨ . الغدير, ج٥, ص٦٧ .
١١٩ . الطبقات, ج٤, ص٢٨٨; الاصابه, ج٤, ص٥٨٥; اسد الغابه, ج٤, ص٢٦٩
١٢٠ صفوة الصفوه, ج٢, ص٢٨٠; المنتظم, ج١٧, ص٨٢.
١٢١ .همان, ص٧٧.
١٢٢ . علامه امينى(ره) در ضمن نقد و رد برخى از سخنان عالمان اهل سنت درباره مناقب مولا(ع) و اثبات آن مناقب و فضايل بر پايه منابع اهل سنت و پيراستن آن عناوين و مناقب از پندارهاى ناروا و نشان دادن چهره اصيل باورهاى شيعى ,از (محدث) بودن امامان(ع) نيز بحث كرده است كه بحثى است ژرف و سرشار از استناد (الغدير, ج٥, ص٦٧ ـ٨٠) كه در ضمن آن روايات مرتبط با (محدثه) بودن حضرت زهرا(ع) را نيز آورده است. آن بزرگوار در ضمن گفتارى درباره فضايل و مناقب حضرت زهرا(ع) از جمله درباره (محدثه) بودن آن بانوى اطهر نيز سخن گفته اند. اين گفتار با تنظيم, تحقيق و تعليق بسيار گسترده و سودمند فرزند ارجمند آن بزرگوار آقاى محمد امينى نشر يافته است. آقاى امينى در استوارسازى مطالب پدر بزرگوارشان و مستندسازى گفتار وى به شايستگى تلاش كرده اند. منابع بسيارى را ديده اند و روايات فراوانى را آورده و يا منابع و مصادر آن ها را نشان داده اند. شكرالله مساعيه. (ر.ك: علامه امينى, فاطمه زهرا(ع), مقدمه, پاورقى و تعليقات از محمد امينى, ص٢٢٣ـ٢٣٧).